چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

سکس با مامانی

سلام
مامانی
از وقتی که يادم مياد شبها پيش مامانم ميخوابيدم.مامانم عادت داشت فقط بايک شورت بخوابه.منم شبها قبل از خواب کلی با هاش ور
ميرفتم البته اونم هميشه با دودول من بازی ميکرداين موضوعبرای من عادی بود و هيچ احساس خاصی نداشتم چون اينجوری بزرگ شده بودم تا اينکه يروز يک فيلم سوپر تو خونه پيدا کردم(بماند از کجا وچه جوری)مشغول نگاه کردن شدم وقتی فيلمو ديدم يجورايی شدم ی احساسهايی تو وجودم بيدار شدن سعی کردم بهش فکر نکنم ولی شب موقع خواب تصاوير جلوی چشمم بود مخصوصا وقتی مامانم اومد بخوابه و لخت شد داشتم ديوونه ميشدم ولی بهروی خودم نياوردم مامان مثل هر شب اومد منو بوسيد بعد دستشو برد سمت دودولم(کاملا سيخ بود) که مثل هميشه باهام شوخی کنهوقتی ديد سيخه گفت ديگه کمکم داری بزرگ ميشی ديگه بايد جدا از من بخوابی.گفتم از کجا فهميدی بزرگ شدم گفت از اونجايی که دودولت سيخ شدهگفتم من که هر شب دودولم سيخ ميشه گفت اره ولی بعد از اينکه من باهاش بازی ميکنم منم از ترس اينکه نگه جدا ازم بخواب گفتم اخه امشب خودم باهاش بازی کردم خلاصه موضوع ختم به خير شدبعد شروع کردم ور رفتن با سينه های باحال مامانم اونم بادودول من بازی ميکردبهش گفتم چرا وقتی بادودولم بازی ميکنی سيخ ميشه مونده بود چی بگه ولی برای اينکه من حساس نشم گفت چون خوشت مياد.منم که منتظره فرست بودم که به قسمت ممنوعه مامان دستگفتم ميخوای منم يک کاری کنم که خوشت بيادگفت چی کار منم بدون معطلی دستم گذاشتم رو کسش وگفتم اينجوری دستمو زد کنار گفت نميشه گفتم چرا گفت اخه من که دودول ندارمگفتم ولی تو فيلم اقاه اينجای خانوم رو ميماليد با تعجب گفت تو کدوم فيلم گفتم همون که تو کمدت بودگفت چرا نگاه کردی اون فيلم بديهگفتم اگه بده چرا خودت نگاه ميکنيبرای اينکه ادامه ندم گفت ديگه نگاه نکنی منم گفتم باشه حالا اينجاتو بمالم گفت نه منم ناراحت شدم گفتم پس منم ميرم مال شراره (خواهر بزرگم)رو ميمالم اونم برای اينکه من فکر نکنم چيزه مهمی گفت شوخی کردم بيا ماله خودمو بمال منم دستمو گذاشتم رو کسشو هر چی تو فيلم ديده بودم انجام دادم مامانم هم هی خودشو تکون ميداد بعداز چند دقيقه شورتشو در اورد منم وقتی دستم به اون کس داغو خيس خورد داشتم ديوونه ميشدم مامان به ناله کردن ترسيدم دستمو برداشتم گفتم چيزی شده گفت نه داره خوشم مياد بمال توشو بمال منم شروع کردم اما ايندفعه توشو بعد چند دقيقه مامان چندتا تکون خوردو بيحال افتاد گفت بسه گفتم خوشت اومد گفت خيلی اخه ۱۰ سال بود که خوشم نيومده بود گفتم پس چرا وقتی من خوشم مياد مثل شما بيحال نميشم گفت تو هنوز کوچيکی چند وقت ديگه تو هم ميشی. خلاصه سکس منو مامان ازاون شب شروع شد وبه بقيه اعضا خانواده هم رسيد

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر